گل های خیره کننده را تماشا کنید

گل های خیره کننده را تماشا کنید آتلیه دات کام: گل ها مدت هاست که یکی از موضوعات اصلی در نقاشی های طبیعت بی جان بوده اند. هر گل نماد خاص خودرا دارد. بعنوان مثال، آنها می توانند نمایانگر معصومیت، پاکی، عشق یا حتی غرور باشند. بااین حال، هر گلی در یک نقاشی لزوماً معنای عمیقی ندارد، گاهی آنها فقط زیبایی طبیعت را به نمایش می گذارند.


نقاشی های طبیعت بی جان گل ها ارزش هنری قابل توجهی دارند. در این گزارش ایسنا نمونه های کلاسیک و معاصر از این آثار را بررسی می نماییم و به نمادگرایی غنی و جذابیت همیشگی آنها خواهیم پرداخت.



۱. «یان دیویدز دِهیم»، گلدانی از گل ها



یکی از نمادین ترین نقاشی های طبیعت بی جان با گل ها، اثری خیره کننده از «یان دیویدز دِهیم»(Jan Davidsz de Heem) است. برخلاف خیلی از نقاشی های گل در اوایل قرن هفدهم، این اثر انفجاری از رنگ های زنده است. گل ها چنان به نظر می رسند که از لبه گلدان سرریز شده اند و صحنه ای پویا و زنده به وجود آورده اند. این سبک با دسته گل های محدود و منظم که اغلب در طبیعت بی جان های آن دوره دیده می شود، متفاوت است.

یکی دیگر از جزییات اعجاب انگیز این نقاشی، انعکاس روی گلدان است. این انعکاس، آسمان ابری را بوسیله پنجره استودیو، به همراه اشیائی روی طاقچه پنجره نشان میدهد که عمق و واقع گرایی بیشتری به اثر می بخشد. «دِهیم»، یکی از هنرمندان برجسته عصر طلایی هلند، به سبب طبیعت بی جان های باشکوه خود که هم زیبایی و هم پیچیدگی طبیعت را به تصویر می کشند، شهرت دارد.



۲. «آمبرسیوس بوسخارت پدر»، طبیعت بی جان با گل ها



«آمبروزیوس بوسخارت پدر»(Ambrosius Bosschaert the Elder) (۱۵۷۳–۱۶۲۱) نقاش و دلال هنری پیشگام هلندی در حوزه طبیعت بی جان بود. او یکی از اولین هنرمندانی بود که نقاشی طبیعت بی جان با گل ها را به یک ژانر مستقل ارتقا داد. ترکیب بندی های وی به سبب تقارنشان شهرت دارند و هر گل با دقتی علمی ترسیم شده است. «بوسخارت» به طور معمول روی قالب های کوچک، اغلب روی مس، کار می کرد و نقاشی هایش گاهی معانی مذهبی یا نمادین داشتند.

گل های رایجی که در آثار او دیده می شوند شامل رزها و لاله ها هستند، مانند نمونه ای که در اینجا بررسی می نماییم. به جزییات دقیق گلبرگ ها توجه کنید که بافت لطیف آنها را به تصویر می کشد. حتی حشره و پروانه در نقاشی با واقع گرایی فوق العاده ای کشیده شده اند که مهارت و توجه «بوسخارت» به جزییات طبیعت را نشان میدهد.



۳. «ریچل رویش»، گلدانی با گل ها



«ریچل رویش»(Rachel Ruysch) (۱۶۶۴–۱۷۵۰) یکی از استثنایی ترین هنرمندان عصر طلایی هلند شمرده می شود. او به سبب سبک منحصربه فرد خود شهرت بین المللی کسب نمود و یکی از ماهرترین نقاشان زن در تاریخ طبیعت بی جان محسوب می شود. آثار رویش به سبب ترکیب بندی های بازیگوشانه، رنگ های زنده و درام باروک شناخته می شوند. هر گلبرگ در نقاشی های وی با دقت فوق العاده ای ترسیم شده و ظاهری نرم و لطیف دارد.

«رویش» اغلب از پس زمینه های تیره استفاده می کرد، که این خاصیت در طبیعت بی جان های گل اواخر قرن هفدهم رایج بود. این پس زمینه ها موجب می شدند که دسته گل های پرجنب وجوش او جلوه ای درخشان تر پیدا کنند. انرژی پویای آثار او با ترکیب بندی های نامتقارنش بیشتر برجسته می شود، جایی که گل ها خم می شوند و ساقه های وحشی به اطراف می پیچند و حس حرکت و زندگی را به صحنه ای که ظاهراً بی جان است، می بخشند.



۴. «سوفیا ال. کرونفیلد»، سه بررسی از گل های شقایق


«سوفیا ال. کرونفیلد»(Sophia L. Crownfield)(۱۸۶۳–۱۹۲۹) یک هنرمند آمریکایی با پیشینه ای منحصربه فرد بود. درحالی که او به طور معمول به عنوان یک نقاش طبیعت بی جان شناخته نمی گردد، اما تأثیر قابل توجهی در دنیای هنر داشت. وی در بالتیمور بزرگ شد، اما همان سال به نیویورک نقل مکان کرد و در انجمن دانشجویان هنر مهارت های خودرا ارتقا داد.

بااینکه «کرونفیلد» بیشتر به خاطر فعالیت در طراحی شهرت دارد، اما وی در همه زمینه ها، از طرح های گرافیتی ظریف گرفته تا مطالعات رنگارنگ پرجنب وجوش، آثار هنری خلق کرده است. او به یکی از طراحان برجسته تبدیل شد.


۵. «کلود مونه»، طبیعت بی جان با گل ها و میوه ها


کلود مونه این طبیعت بی جان با گل ها را در کارگاه خود خلق کرد، با این وجود، آثار تجربیات وی در نقاشی های بیرونی در این اثر نمایان است. مونه به سبب کاوش در مهارتهای مختلف شناخته شده بود و این اثر رویکرد نوآورانه او را به نمایش می گذارد. خطوط نقاشی نرم شده اند که خاصیت متمایز سبک او است، در صورتیکه ضربات قلم مو متغیر هستند: کوتاه و متراکم در گل ها، نقاشی وار در سیب ها و مسطح بر روی رومیزی.

هر عنصری، چه گل ها، چه سیب ها، و چه پارچه، انگار با نور و یکدیگر تعامل دارند. این مهارتها در آن زمان انقلابی بودند و به مبنای اصلی جنبش امپرسیونیسم تبدیل شدند و تغییر بزرگی در نحوه برخورد هنرمندان با رنگ، نور و ترکیب بندی ایجاد کردند.
آثار «مونه» مظهر جنبش محبوب «امپرسیونسیم» محسوب می شوند. «امپرسیونیسم» در حوالی ۱۸۶۰ میلادی در فضای شهری و صنعتی پاریس شکل گرفت. نقاشان امپرسیونیست همچون «مونه» بر ثبت لحظات گذرا تمرکز داشتند. این گروه از نقاشان تلاش می کردند تغییرات نور و رنگ در ساعات و آب و هوای مختلف را به تصویر بکشند. هدف در حقیقت به تصویر کشیدن یک لحظه مشخص بود.


۶. «اودیلون ردون»، گلدانی از گل ها


«اودیلون ردون»(Odilon Redon)(۱۸۴۰–۱۹۱۶) نقاش نمادگرایی بود که به خاطر تصاویر تاریک و نگران کننده اش و موجودات عجیب و غریب از دنیای های فانتزی و حدودا کابوس وار شناخته می شود. در سالیان اولیه حرفه اش، پیش از دهه ۱۸۹۰، عمدتا با زغال چوب و لیتوگرافی کار می کرد. این دوره با تصاویری مرموز و سایه گونه مشخص می شد. با این وجود، بعد از دهه ۱۸۹۰، ردون به استفاده از پاستل و رنگ روغن روی آورد که تأثیرات ژاپنی گرایی او را نشان میدهد. این تغییر موجب شد تا سبک او به طرف سبک بیانی تر و زنده تری حرکت نماید و او حال به عنوان پیشگام سورئالیسم شناخته می شود.

مضمون های گل دار در سالیان بعدی او ظاهر شدند، که احیانا تحت تأثیر دیدار او با یک گیاه شناس به نام «Armand Clavaud» در بوردو بوده است. این نقاشی، مانند سایر آثار این دوره، نشان دهنده علاقه جدید او به زیبایی ظریف گل هاست که تضادی شدید با مضامین تاریک آثار اولیه اش دارد.



۷. «گوستاو کوربه»، دسته گلی از گل ها در گلدان


«گوستاو کوربه»(Gustave Courbet)(۱۸۱۹–۱۸۷۷) یکی از چهره های مرکزی جنبش رئالیسم در فرانسه بود. او تنها آن چه را که می توانست ببیند، نقاشی می کرد و اشکال ایده آل شده نقاشی های دانشگاهی و رمانتیک را رد می کرد. آثار او راه را برای امپرسیونیسم هموار ساخت. در صورتیکه بیشتر آثار کوربه دارای معانی سیاسی بودند، او همین طور طبیعت بی جان های خیره کننده، مناظر دریا، مناظر طبیعی و نقاشی های برهنه نیز خلق کرده است.

دسته گلی از گل ها در گلدان نمونه ای کامل از مهارت وی در نقاشی واقع گرایانه است، بدون هیچ نوع نمادگرایی عمیقی جز به تصویر کشیدن زیبایی طبیعی گل ها. ترکیب بندی این اثر با سادگی چشم گیر خود، تکنیک دقیق کوره به را به نمایش می گذارد که به ما این امکان را می دهد تا ببینیم چگونه گل ها بطور طبیعی در گلدان قرار گرفته اند و این اثر وجودی زنده به نقاشی می بخشد که تسلط او بر رئالیسم را نشان میدهد.



۸. «فردیناند جورج والدمولر»، رزها


«فردیناند جورج والدمولر»(Ferdinand Georg Waldmüller) (۱۷۹۳–۱۸۶۳) نقاش و نویسنده برجسته اتریشی بود که به خاطر مشارکت هایش در دوره «بیدرمایر» شناخته می شود. این دوره که از ۱۸۱۵ تا ۱۸۴۸ بر هنر و فرهنگ اروپای مرکزی تأثیر گذاشت، شاهد رشد طبقه متوسط بود و هنرمندان آغاز به خلق آثاری کردند که به سلیقه ها و حساسیت های آنها توجه داشتند. از آثار برجسته والدمولر می توان به طبیعت بی جان های گل دار و مناظر طبیعی او اشاره نمود.

آن چه در نقاشی رزها برجسته است، ظرفت گلبرگ های گل رز است. رنگ صورتی زنده آنها و شکل طبیعی به حدی واقعی است که انگار می توان آنها را بویید. حتی گلدان، با جزییات پیچیده اش، مهارت استثنایی والدمولر را به نمایش می گذارد. او به عنوان یک حامی سرسخت مشاهده طبیعی و نقاشی در فضای باز، کنوانسیون های دانشگاهی زمان خودرا به چالش کشید و هم تحسین و هم انتقاد را به همراه داشت.


۹. «فرناندو بوترو»، گل ها

«فرناندو بوترو»(۱۹۳۲–۲۰۲۳) به خاطر سبک منحصر به فرد خود که شامل اندازه های بزرگ و انحراف از تناسبات طبیعی است، شناخته می شود. این سبک موجب می شود تا پرتره ها و نقاشی های مردم او بلا فاصله قابل شناسایی باشند. با این وجود، بوترو این رویکرد منحصر به فرد را به طبیعت بی جان ها نیز تعمیم داده و آنها را با تناسبات اغراق آمیز و رنگ های زنده پر کرده است. باوجود اینکه او بیشتر به خاطر این سبک خاص شناخته می شود، بوترو علاقه داشت به آثار مسترهای قدیمی احترام بگذارد. وی در دوران جوانی خود در دهه ۱۹۵۰ در اروپا درباره ی این آثار مطالعه می کرد. طبیعت بی جان های بوترو، مانند شخصیت های او، با اشکال جسورانه و تفسیری بازیگوش و در عین حال محترمانه از هنر کلاسیک مشخص می شوند.



1403/12/30
19:30:02
5.0 / ۵
82
تگهای خبر: استودیو , ایده آل , تركیب بندی , تصویر
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
جمع 2 و 2 ؟
آمار بازدید سایت
بازدید امروز: 771
بازدید دیروز: 3,037
هفته اخیر: 30,021